غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
68
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بنابر عداوتى كه در ميان ارباب مناصب مىباشد من و امير احمد پيوسته قاصد جان يكديگر بوديم و او فرصت يافته و مزاج صاحب تخت و تاج را با من متغير گردانيده اگر قاآن مرا بجان امان بخشد نوعى سازم كه اين قلعه به تصرف شما درآيد امراء در ساعت فرستاده او را نزد قاآن روان ساختند و قاآن اماننامه و شمشيرى جهت وزير ختائى ارسال داشت و وزير پرتزوير مطمئن خاطر گشته هنگام فرصت رخنه در ديوار حصار انداخت و حاكم قلعه برين مكيدت اطلاع يافته بصوب هزيمت شتافت و آن قلعه بحوزه تصرف قاآن درآمد و چون وزير بپايهء سرير سلطنت مصير رسيد نوبت ديگر منصب وزارت بشركت امير احمد بوى مفوض گرديد و بعد از انقضاء اندك زمانى ازين حال كرت ديگر نائره حسد وزير ختائى رو به التهاب آمده با يكى از متزهدان ختائى در قتل امير احمد اتفاق نمود و بدان واسطه رشته حيات خود را نيز بمقطع رسانيد تبيين اين مقال آنكه در آن اوان در ولايت ختا زراقى متشيّد پيدا شده بانواع مكر و شعبده خوارق عادات بطبقات خلايق نمود و بدين سبب جمعى كثير از اشراف و اعيان مملكت را مريد و معتقد خود گردانيد وزير ختائى در دفع اميراحمد در خلوتى از وى استعانت جسته شيخ زراق با وى دم از وفاق زد و در وقتى كه قاآن بييلاق رفته بود چنان مواضعه كردند كه دو هزار كس از مريدان زاهد مشعبد بدرهء كه در چهار فرسخى خان باليغ بود رفته در كمين نشينند و هزار كس متعاقب يكديگر به شهر درآمده آوازه دراندازند كه شاهزاده جمكيم بن قاآن همين زمان ميرسد و چون امير احمد باستقبال بيرون آمده نزديك آن دره رسد او را ذرهذره گردانند بعد از آن وزير ختائى پوشيده و پنهان با آن دو هزار جاهل نادان بدرهء مذكوره شتافت و جمعى را متواتر به شهر فرستاد تا آوازهء وصول شاهزاده جمكيم در انداختند و بعضى از آن جمع باامير احمد گفتند كه قاآن فوت شده و اينك شاهزاده جمكيم ميرسد و ما را نزد شما روان كرده كه بتهيهء اسباب تعزيت پردازيد اما اين راز سر بسته را پيش هيچكس نگشائيد و امير احمد به ترتيب ما يحتاج عزا مشغول گشته هرچند كسان مى فرستاد كه از ساعت وصول جمكيم آگاهى يافته باستقبال شتابد ختائياتن ايشان را ميكشتند و چون زمانه لباس سوگوارى در برافكنده پاسى از شب بگذشت موع و مشاعل پيدا شد مردم خبر آوردند كه اينك جمكيم در محفه نشسته رسيد و حال آنكه وزير ختاى به عادت سالكان طريق كشورگشاى در محفه نشسته مىآمد و امير احمد باستقبال استعجال نمود چون نزديك ختائيان رسيد او را در ميان گرفته بعز شهادت رسانيدند و نوكران امير احمد كه مسلح بودند متعاقب آمده كشندگان سرور خود را تيرباران كردند از آن جمله تيرى بر مقتل وزير ختائى خورد و او نيز بمرد و چون قاآن از كيفيت حادثه وقوف يافت جمعى به خان باليق فرستاد تا موافقان وزير ختائى را بر دار اعتبار كشيدند و چهار هزار بالش انعام فرمود تا امير احمد را تجهيز و تكفين كرده در موضعى مناسب مدفون گردانيدند و بعد از آنكه چهل روز بر اين قضيه بگذشت جهة ترصيع تاج قاآن جوهرى بزرك محتاج عليه گشت و بعضى از تجار بعرض نواب نامدار فلك اقتدار رسانيدند كه پيش از اين بچندگاه لعلى كه بيست مثقال وزن داشت